على اصغر حلبى
20
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
فرزند بودن خود احتجاج كرد ؛ ( سوم ) اين است كه عبادهء صامت « 1 » روايت كرد كه آن حضرت ( ص ) گفت « هركس ديدار پروردگار را دوست بدارد خدا نيز ديدار او را دوست مىدارد ، و هركس كه ديدار خدا را دشمن دارد خدا نيز ديدار او را دشمن مىدارد » ؛ عايشه گفت : « اى فرستادهء خدا ما از مرگ كراهت داريم ، آيا اين كراهت ما از ديدار خداست ؟ » رسول ( ص ) گفت : « نه ، و ليكن مؤمن لقاى خدا را دوست دارد و خدا نيز ديدار او را دوست دارد ، و حال آنكه كافر ديدار خدا را دشمن دارد و خدا نيز ديدار او را دشمن دارد » ، و همهء اينها دلالت مىكند بر اينكه به نظر كردن و انديشيدن در دلايل امر شده است . « 2 » و بايد دانست كه خصم « 3 » را نيز مقاماتى است : ( يكى ) آنكه نظر افادهء علم نمىكند ؛ ( دوم ) آنكه نظر مفيد علم ناممكن است ؛ ( سوم ) آنكه اقدام بر آن روا نيست ؛ ( چهارم ) رسول ( ص ) بدين كار مأمور نبوده ؛ و ( پنجم ) آنكه اين كار بدعت است . مقام اوّل ، چنان است كه خصم بر آن به چند امر احتجاج كرده است : ( يكى ) اينكه چون ما انديشيديم و پس از انديشه ما را اعتقادى پديد آمد ، علم ما به علم بودن اين اعتقاد ، يا ضرورى باشد يا نظرى ، و اوّلى باطل است زيرا انسان وقتى كه در اعتقاد خود از اين نظر كه آن اعتقاد علم است مىانديشد ، و نيز در اعتقادش به اينكه يك نصف دو است ، و يا اينكه آفتاب تابان و آتش سوزان است ، اوّلى را از دومى ضعيفتر مىيابد ، و اين دلالت مىكند بر اينكه راه يافتن ضعف به اوّلى و دوّمى باطل است ، زيرا سخن دربارهء اين انديشهء دوم مانند سخن گفتن در اوّلى است و از آن تسلسل لازم مىآيد و آن محال است ؛ ( دوم ) اينكه ، ما مىبينيم كه گروهى از مردم انديشيده و اجتهاد كردهاند ، و پس از انديشه كردنشان اعتقادى بر ايشان پديد آمده است ، و در اين جازم بودهاند كه آن علم بوده ، آنگاه براى ايشان يا جز ايشان ظاهر گشته است كه آن جهل بوده و لذا از آن بازگشته
--> ( 1 ) . مقصود ، ابو الوليد عبادة بن صامت بن قيس انصاري خزرجى ( فت ، 34 يا 38 ه . ق . ) ، صحابى موصوف به ورع ، و كسى كه در عقبه حاضر بود . و نخستين كسى است كه قضاء فلسطين يافت ، و به رمله يا بيت المقدس درگذشت ، 181 حديث از وى روايت كردهاند . وى از سادات صحابه بود . ابن عماد فوت او را سال 35 ه . ق . ياد كرده است ( شذرات ، 1 / 40 ؛ ابن عساكر ، تهذيب ، 7 / 214 ؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، 4 / 261 ؛ زركلى ، اعلام ، 3 / 258 ) . ( 2 ) . توجه كنيد كه در آغاز اين مبحث از سه مقام ياد كرده بود ، ولى تنها دو مقام را ياد كرد و شرح داد ، راست گفتهاند كه « چون سخن را دراز كشند مقدّمات فراموش شود ! » مگر اينكه از « و امّا اخبار ، در اين باب بسيار است . . . » مقام سوم حساب شود . ( 3 ) . مقصود از « خصم » ، در اينجا حشويّه ، فقيهان مخالف علم كلام و علماى ظاهر هستند .